محمد تقي جعفري

9

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

باشد ، پس لزوم فريب خوردن در اين جا حس نمىشود . ما تا كنون در كنار خود حقيقت بوديم و آن را در دست داشتيم ، ولى اين حقيقت به يك بار به مسافتى از ما دور شد كه حدس زده نمىشد . درست است ، اما ما دريافته‌ايم كه وظيفهء فيزيك در تشريح نمودها و جستجوى روابط موجوده بين آنها ، يعنى جستجوى قوانين تنها نيست . فيزيك به نيروى روشهاى تئورى و علمىاش ما را به واقعيت واحدى نزديكتر مىكند ، اين واقعيت از حدود و ثغور چيزهاى درك كردنى بسيار به دور است ، ما يك بار ديگر بزرگى و بلندى حقيقتى را كه وصول به آن ممكن نيست شناختيم ، اين ادراك ، تكامل بيشتر تفكر علمى را ، يعنى تفكرى را كه دنبالهء آن قطع نمىشود و زندگانى آن فنا ناپذير است پى ريزى مىكند . » ( 1 ) اما به عقيدهء ما ، نه علم ورشكست شده و نه بىهوده است . علم عالىترين وسيلهء روشنايى ما به جهان خارجى است ، ما علم را تقديس و تمجيد مىكنيم و هم صدا با جلال الدين مىگوييم : خاتم ملك سليمان است علم جمله عالم صورت و جان است علم كسى كه مىگويد : علم روشنايى مزاحم است ، بينش خود را بايد عوض نموده و آن شرايط ذهنى را كه باعث شده است چنين گمانى را در مغز خود جاى دهد ، دوباره و سه باره مورد دقت قرار بدهد . علم تا كنون وظيفهء خود را به طور كامل انجام داده است . علم تا آن جا كه خود را مديون ديده است ، با مطالبه يا بدون مطالبه دين خود را ادا نموده است . مسئله اين صحبتها نيست . مسئله اين است كه اين پاكترين و عالىترين وسيله جنبهء آلت بودن و وسيله بودن خود را به منظورهاى ديگرى در قلمروهاى اقتصادى و سياسى و ساير شئون اجتماعى از دست داده است . آيا تا كنون اتفاق افتاده است كه شما برويد و تجربه هاى لازم را به جاى بياوريد و بر شما ثابت شود كه فلان نوع فلز در فلان درجه از حرارت ذوب مىشود ، با اين حال ذهن شما بگويد : كشف شدن اين واقعيت علم نيست ، يا اين كه به دست آمدن علم مزبور به هفت بار دروغ گفتن

--> ( 1 ) لنين و فيزيك نو ، ص 17 ، تأليف پروفسور سرگى واويلوف رئيس آكادمى علوم اتحاد شوروى . .